تبلیغات
مطالب زیبا
خب این وبلاگ هم مثل بقیه وب ها قوانین مخصوص خودش روداره که نه زیاده ونه سخت
1ـ مطالب رو لطفا کپی نکنید البته باذکرمنبع اشکالی نداره
2ـ هروقت سرمیزنین یه نظرکوچیک هم بدین. باورکنین زیادهم وقتتون رونمیگیره.خواهش میکنم

امیدوارم اوقات خوشی رو دراین وب بگذرونین
دوستدارشمازهرامهرابی



تاریخ : شنبه 18 دی 1395 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
سلام به همه بازدیدکنندگان عزیز که نظر نمیدن و باعث میشه منم رغبتی برای گذاشتن مطلب نداشته باشم
سال تحصیلی جدید رو همه محصلای عزیز تبریک میگم گرچه یکم دیره و امیدوارم سالی پراز موفقیت باشه براشون
خودم امسال رفتم دهم رشته ام روهم کامپیوتر انتخاب کردم چون واقعا عاشق این رشته بودم
ممنونم ازتون که سرمیزنین ولی اگه ی نظر کوچیک بدین خیلی بهتره
به هرحال براتون آرزوی موفقیت دارم




تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 | 01:26 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

كوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه
جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران
است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری



تاریخ : جمعه 16 تیر 1396 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
تـو را بجای همه کسانی که نشناخته‌ام، دوست می‌دارم
تـو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام، دوست می‌دارم
تـو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام، دوست می‌دارم
تـو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم …
برای اشکی که خشک شد و هیچوقت نریخت …
لبخندی که محو شد و هیچگاه نشکفت، دوست می‌دارم
تـو را بخاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم
تـو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم …
تـو را بخاطر بوی لاله‌های وحشی
به خاطر گونه زرین آفتابگردان
برای بنفشی بنفشه‌ها دوست می‌دارم
تـو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تـو را بجای همه کسانی که ندیده‌ام، دوست می‌دارم
تـو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها
و پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم
تـو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید، دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه ستاره‌های آسمان، دوست می‌دارم
تـو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت، دوست می‌دارم
تـو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم
تـو را بجای همه کسانی که نمی‌شناخته‌ام، دوست می‌دارم
تـو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته ام، دوست می‌دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه
تـو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تـو را بجای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم …



تاریخ : پنجشنبه 8 تیر 1396 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

   اگر من معلم بودم.......

اگر من معلم ریاضی بودم عشقمان را ضرب و جداییمان را تفریق می کردم .و از موانع جذر میگرفتم.

اگر من معلم شیمی بودم ذره ذره ملکول های روحمان را ترکیب می کردم و یک روح در 2 کالبد می ساختم.

اگر من معلم ادبیات بودم انقدر عشقمان را صرف و نحو می کردم تا به زیبا ترین کلماتش یعنی عاشق و معشوق برسم

اگر من معلم اجتماعی بودم عشق را اصلی ترین شرط عاطفه ها در میان اجتماع تدریس می کردم تا همه مثل من و تو شیرینی این شیرین ترین شیرینی زندگی را بچشند

اگر من معلم جغرافیا بودم تو را در بلندای کوه ها و در اعماق دره ها و زرفای دریا ها می یافتم و می بوسیدم.

اگر من معلم فیزیک بودم احساسات را در سنین انیشتن می گذاردم و سپس به وسیله ی ان عشق را با معنای واقعی به اثبات می رساندم.





تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
سلام چندوقت پیش تولد بهترین دوست وبهترین همکلاسیم یعنی دخترخالم بود که به دلیل خرابی رایانم نتونستم براش تولد بگیرم و ازش عذرمیخوام ولی الان بهش میگم دخترخاله عزیزم تولدت مبارک انشاالله به آرزوهات برسی
نتیجه تصویری برای تبریک تولد به دخترخاله



تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 10:26 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
سلام چهارشنبه تولد یکی ازدوستای خوبمه ولی چون اوم موقع نیستم الان براش جشن میگیرم واز همینجاتولدشوپیشاپیش تبریک میگم انشاالله1200ساله  بشی فاطمه جان

جشن تولدتو میلاد هرچی خاطره   روزی که غیرممکنه هیچ جوری ازیادم بره
                تولدت مبارک عزیزم



امیدوارم از کیکت خوشت بیاد



تاریخ : شنبه 18 دی 1395 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده هر چی هم براش اس ام اس میزنم باز جواب نمیده چند روزه آنلاین هم نشده نگرانشم چند تا یتزا بخر با یه اكانت ماهانه براش ببر ببین حالش چطوره

شنل قرمزی گفت مامی امروز نمیتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی

مادرش گفت یا با زبون خوش میری یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه

شنل قرمزی گفت باشه میرم حیف که بهشت زیر پاتونه فقظ خاستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین


مادرش گفت زود برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بیان می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون

یا رابین هود یا هیچ کس . شنل قرمزی گفت من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه
حنا کجا میری ؟؟؟

وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن

ای نا کس حالا تنها میپری دیگه

تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکرد

حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست

آره با لوک خوشانس میان

شنل قرمزی یه تیک آف میکنه و به راهش ادامه میده
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره


میره جلو سوارش میکنه
تو که دختر خوبی بودی نل

ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه
با اون مرتیکه راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون

اون که هاج زنبور عسل بود

حالا گیر نده وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون
زندگی هم که خرج داره نمیشه گشنه موند

نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید

آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن

عجب

اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه

چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون هاو چراو عمو پورنگ دیگه با حنا و نل و یوگی و
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنییم




تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﻘﺎﻝ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﯿﺴﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯼ، ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻘﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻟﯿﺴﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩ، ﺑﻌﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﭼﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ 
ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﯼ، ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ یک ﻣﺸﺖ ﺷﮑﻼﺕ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ
ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺷﮑﻼﺕ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻪ. ﮔﻔﺖ" :ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﮑﺶ، ﺑﯿﺎ ﺟﻠﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺷﮑﻼﺗﻬﺎﺗﻮ 
ﺑﺮﺩﺍﺭ
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ" :ﻋﻤﻮ!ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﮑﻼﺗﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ، ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﻦ؟
ﺑﻘﺎﻝ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﻡ؟ ﻣﮕﻪ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟ 
ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﮔﻔﺖ
ﺁﺧﻪ ﻣﺸﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﺸﺖ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ




تاریخ : یکشنبه 21 آذر 1395 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...