تبلیغات
مطالب زیبا
خب این وبلاگ هم مثل بقیه وب ها قوانین مخصوص خودش روداره که نه زیاده ونه سخت
1ـ مطالب رو لطفا کپی نکنید البته باذکرمنبع اشکالی نداره
2ـ هروقت سرمیزنین یه نظرکوچیک هم بدین. باورکنین زیادهم وقتتون رونمیگیره.خواهش میکنم

امیدوارم اوقات خوشی رو دراین وب بگذرونین
دوستدارشمازهرامهرابی



تاریخ : شنبه 18 دی 1395 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
سلام چهارشنبه تولد یکی ازدوستای خوبمه ولی چون اوم موقع نیستم الان براش جشن میگیرم واز همینجاتولدشوپیشاپیش تبریک میگم انشاالله1200ساله  بشی فاطمه جان

جشن تولدتو میلاد هرچی خاطره   روزی که غیرممکنه هیچ جوری ازیادم بره
                تولدت مبارک عزیزم



امیدوارم از کیکت خوشت بیاد



تاریخ : شنبه 18 دی 1395 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده هر چی هم براش اس ام اس میزنم باز جواب نمیده چند روزه آنلاین هم نشده نگرانشم چند تا یتزا بخر با یه اكانت ماهانه براش ببر ببین حالش چطوره

شنل قرمزی گفت مامی امروز نمیتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی

مادرش گفت یا با زبون خوش میری یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه

شنل قرمزی گفت باشه میرم حیف که بهشت زیر پاتونه فقظ خاستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین


مادرش گفت زود برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بیان می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون

یا رابین هود یا هیچ کس . شنل قرمزی گفت من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه
حنا کجا میری ؟؟؟

وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن

ای نا کس حالا تنها میپری دیگه

تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکرد

حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست

آره با لوک خوشانس میان

شنل قرمزی یه تیک آف میکنه و به راهش ادامه میده
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره


میره جلو سوارش میکنه
تو که دختر خوبی بودی نل

ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه
با اون مرتیکه راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون

اون که هاج زنبور عسل بود

حالا گیر نده وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون
زندگی هم که خرج داره نمیشه گشنه موند

نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید

آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن

عجب

اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه

چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون هاو چراو عمو پورنگ دیگه با حنا و نل و یوگی و
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنییم




تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﻘﺎﻝ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﯿﺴﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯼ، ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻘﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻟﯿﺴﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩ، ﺑﻌﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﭼﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ 
ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﯼ، ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ یک ﻣﺸﺖ ﺷﮑﻼﺕ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ
ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺷﮑﻼﺕ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻪ. ﮔﻔﺖ" :ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﮑﺶ، ﺑﯿﺎ ﺟﻠﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺷﮑﻼﺗﻬﺎﺗﻮ 
ﺑﺮﺩﺍﺭ
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ" :ﻋﻤﻮ!ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﮑﻼﺗﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ، ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﻦ؟
ﺑﻘﺎﻝ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﻡ؟ ﻣﮕﻪ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟ 
ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﮔﻔﺖ
ﺁﺧﻪ ﻣﺸﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﺸﺖ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ




تاریخ : یکشنبه 21 آذر 1395 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که اشناست...

هزار دفعه دلم این شماره را گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست...

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که میرسد،حساب بنده هایتان جداست؟

الو....

دوباره قطع و وصل شد!

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چراصدایتان نمیرسد کمی بلندتر،

صدای من چطور؟خوب و واضح و رساست؟

اگر اجازه میدهی برایت درددل کنم...

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست!

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم،

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست...

الو،مرا ببخش،باز مزاحمت شدم،

دوباره زنگ میزنم،دوباره...

تا خدا خداست.....

 




تاریخ : یکشنبه 21 آذر 1395 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﭘﺪﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ،ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻪ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟّﻪِ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝِ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﻮﻡ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﺵ ﮔﻠﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻟﮑّﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ﺷﺐ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﻭﻥ ﻟﮑّﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ! ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏِ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﻣﺎﺩﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻟﮑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ . ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺯﻧﮓِ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﺘﻮﺟّﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺱ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺪﻩ . ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺴﺘﺸﻮﯼ پرسیل ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻨﺪﮔﯽ ﻓراوان لکه هارو از بین میبره و هیچ ردی از لکه ها باقی نمیمونه " شستشو یعنی پرسیل ... ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﮔﻪ ﻓﺤﺶ بدیا دیگه نه من نه تو...


تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1395 | 03:29 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
پشت آن كوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ كسی می خواند

كه خدا هست ؛ دگر غصه چرا

آرزو دارم خورشید رهایت نكند،

غم صدایت نكند،

و تو را از دل آن كس كه تنش در تن توست ؛

حضرت دوست جدایت نكند،

خنده ات از ته دل،

گریه ات از سر شوق،

روزگارت همه شاد،

سفره ات رنگارنگ،

و تنی سالم و شاد

كه بخندی مادام.‏......

 



تاریخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات
به مقام والای دختر بودن مفتخرم
دختر
بودن یعنی هرنگاه هرزه ای حق ندارد موج گیسوانت را از زیر شالت ببیند 
دختر
بودن یعنی هیچ مردی بی اذن تو حق ندارد دلت راتصاحب كند مگر تو بگویی بله.!!


دختر بودن یعنی مواظب باش كسی قاپت را ندزدد!! تو مستحق بهترین هایی!!
دختر بودن یعنی خندههای ریز  مستانه!!
دختر بودن یعنی لذت هم نشینی های دوستانه و خواهرانه در كنج خلوت یك خاطره!!
دختر بودن یعنی سراپا هنرمندی..!!
دختر بودن یعنی حس زندگی مندی.!!.
دختر بودن یعنی وقار و ادب بی اندازه..یعنی اگر پدرومادرم اذنم ندهند محال است حتی خوشبخت شوم!!
دختر بودن یعنی همان موهبتی كه قسمت مادرو خاله وعمه ام شد.!!
.
دختر بودن یعنی همانكه ارزشش بی مقداره با سكه و طلا نمیشه تخمین زد! ! 
دختر بودن یعنی برای رفع خستگی خانواده چای آوردن آن هم وسط سریال مورد علاقه ات!!
دختر بودن یعنی بدون امضا پای قباله ازدواج مردی حق ندارد وارد قلبت شود! !
دختر بودن یعنی ناموس باشی برای پدرو برادری غیرتمند كه تورا ازجان بیشتر دوست میدارند!!
دختر بودن یعنی بعد گرفتن لیسانس هول وولا به دل پدرو مادرت بیفته كه حالا ازكجا پیدا كنیم پسری كه لایق دخت
رمون باشه؟! !


ادامه مطلب

تاریخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

وقتی از عشق می گفتم تجسم میكرد در ذهن خسته اش ..
دروغ و خودخواهی را،

شكست و جدایی را

شاید ذره ایی صداقت و وفا
و دیگر هیچ !!


وقتی از عشق می گفتم در نگاه پر معنایش زلالی اشكهای بی طاقتی آزارم میداد
گویی او از عشق و عاشقی نفرتی عمیق دارد !!

وقتی از عشق می گفتم به نقطه ایی مبهم خیره میماند!
نمیدانم شاید
به عشقش
به گذر ثانیه های عمرش
به صداقت و وفای به عهدش
وشاید به جدایی از یارش فكر میكرد !!

صورتش در عین زیبایی غمی آشكار داشت كه هر بار نگاهش میكردم دلم می لرزید !
نمیدانم عشق با این همه زیبایی چگونه برای او زشتی مطلق بود !!
نمیدانم عشق كدام رویش را نشان او داده بود كه اینگونه بیزار بود از دقایق عاشقی اش
از دریچه نفرت به عشق نگاه میكرد و این برایم معمایی حل نشده بود !!

می گفت:
وقتی در اوج دوست داشتن ، در اوج خواستن ناگهان تنها میشوی
وقتی تمام وجودت پر میشود از بودنش، از حضور نابش و ناگهان دقیقه ها باز میمانند از گذر

لحظه های عبورش
وقتی با تمام وجود تكیه میكنی بر عاشقی عشقت و ناگهان عشقت بی رمق می شود از تكیه گاه بودن

وقتی در نگاهش عاشقی اش را می بینی و یكباره عشق را در میان حجمه نگاهش گم میكنی
وقتی آغوش گرمش مامنی است برای دلتنگیهایت و ناگهان در میان هجوم نگاه های هرزه آغوشش را گم میكنی
وقتی لمس دستانش همه دلخوشیت است و یكباره دستانت را خالی از دلخوشی میبینی
وقتی روزهای دیدارش فاصله میگیرد از بی تابی دل عاشقت

آنجاست كه
به بیرحمی عشق ایمان می آوری

به او گفتم:
عشق موهبتی است الهی !!

این ماییم كه با اشتباهاتمان روشنایی و نورش را میگیریم و ظلمت و تاریكی به آن هدیه میكنیم !!

آری عشق زیباست اگر زیبا دیده شود و پاك بماند






تاریخ : سه شنبه 4 آبان 1395 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...