تبلیغات
مطالب زیبا - سیب

وقتی بیایی شروع می كنم به باریدن

بیشتر از پاییزم...

نمی گذارم یك لحظه حرف بزنی

بس كه حرف دارم

تو كه بیایی تمام سكوتهای دنیا را میشكنم... دور نیست

باران كه ببارد تو می آیی

تـــــو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تــو دید

غضب آلوده به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز

سالها هست كه در گوش من آرام، آرام

خش خش گام تو تكراركنان

میدهد آزارم

و من اندیشه كنان

غرق این پندارم كه چــــــرا،

خانه كوچك ما

سیب نداشت...







تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : زهرا مهرابی | نظرات